پیرهن شوریده ی پدرم
از خواب آشفته ی تاک های هزاران ساله می آیم
چون ماهِ مست
دل به جذر و مد این جهان نمی دهم
از چشمانِ ملتمسِ ِکدام نیشکر بگویم ؟
به هنگام آتش بازی
یا از سکوت ِنجیبانه ی کدام گندمزار ؟
به وقت هجوم ملخ ها
قیامت ؟
از دستانِ پلاسیده ی مادرم آغاز می شود
و پیرهنِ ِ شوریده ی پدرم به تموز
از دلم ؟
نگفته ام اما
پنجره هایش می لرزد
آنگاه که دیوانه ای به کوچه پرسه می زند
با پاره سنگی در دست
و من
دستارم را به خدا تعارف می کنم
برای اشک هایش
-------------------------------------
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ